اندوه نامه

 

 

دلم می خواهد دل بدهم به همه ی افسردگیهای عالم و به جای تمام لحظاتی که این اواخر به حکم وظیفه محکم بوده ام و به روی خودم نیاورده ام زار بزنم.

برای صدمین بار سرخوردگی درد آور آن شبم را به یاد بیاورم و جواب صبح فردای تو را که گفتی مرا دیده بودی ولی از حرص راهت را کج کردی و رفتی... به یاد بیاورم و از درد مثل آن شب صورتم را توی بالش خیسم فرو کنم و زوزه بکشم...

دلم می خواهد گریه ای را شروع کنم که تمامی ندارد...

و 

آیا ذره ای از این اندوه کاسته خواهد شد؟

و 

 

/ 2 نظر / 25 بازدید

[گل]

مهدي

فقط مي تونم بگم ميگذره و گريه لا اقل سبكت ميكنه