مرا ببخش

هنوز به سمیه خبر جدید را نداده ام 

هنوز جرات سر زدن به سایت ثبت احوال را پیدا نکرده ام

زیر باران جلوی ساختمان پزشکان ایستاده ام تا آقای میم بیاید و از شدت سرما می لرزم:

مرا ببخش که هنوز جرات دل بسته شدن به تو را پیدا نکرده ام.

مرا ببخش که فقط وقتی باورت می کنم که ضربان قلبت را می شنوم و لغزش اشکهایم را روی گونه هایم حس می کنم.

مرا ببخش که آنقدر دوستت دارم که نمی توانم از ترس از دست دادنت به بودنت فکر کنم..........

/ 0 نظر / 30 بازدید