دردنامه

پریروز سه بار شنیدم:

ان مع العسر یسرا

و من به آرامش این روزهام فکر کردم و نفهمیدم این پیام ربطی به من داره؟ چه ربطی؟!

 

دیروز روز هولناکی بود

از صبح شروع شد و بعد امتداد پیدا کرد و بزرگ و بزرگ تر شد.

نمی دونم چند نفر منو تو تخت طاووس با اون قیافه دیدن... زن جوونی با شکمی کمی برآمده و چشمهایی که از زور گریه باز نمی شد... زن جوونی که به یه دیوار سیاه تکیه داده و نشسته بود و تو گریه بدجور نفس کم میاورد...

تو راه خونه و بعد از اینکه تو خونه تنها شدم باورم نمی شد... واقعا باور نمی کردم... باور نمی کنم......................

بعد از نماز صبح خواب خیلی بدی دیدم و بر خلاف عادتم تو بیداری، اونقدر تو سرم زدم که وقتی بیدار شدم گیج ضربه ها بودم!

بیدار شدم و شونه ی پیراهن آقای میم رو که راهی کار بود از اشکهام خیس خیس کردم

به مادرم چیزی نگفتم. سالهاست عادت کردم بدبختی های بزرگم رو تنها به دوش بکشم.

 

حالا یه سوال دارم:

آیا پیام مال من بود؟ 

امیدوار باشم آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

/ 1 نظر / 18 بازدید
وحید

و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود که از حقيرترين ذره هايش آفتاب به دنیا آمد