مادرها...

نماینده ی بچه های حسابداری گروه یکشنبه ساعت 8 اس ام اس زد که فردا میرم سر کلاس یانه.

جواب دادم که ادامه ترم رو باید با یه استاد جدید سر کنن.

گفت نگرانم شدن

جواب دادم می تونن برام دعا کنن.

و جواب داد:

"مادرها نیاز به دعا ندارد. از طرف خدا بیمه هستند..."

من به درستی حرفش و به دهن لق کارمندای آموزش فکر کردم و آروم توی تخت جابجا شدم تا خودمو برای ادامه یک ماه استراحت مطلق آماده کنم.

/ 3 نظر / 23 بازدید

سکوت را ؛سخنی نیست.....با کابوسی هزارساله......بی رویای زمرمه ای وفریاد......جز در تعریف بیداد نمی شود......(افشین سرفراز)سلام .....وبلاگ زیبایی داری ومطالب جذابی نوشته ای .....گلسری هم به (پاییزفصل زیبا )بزن متشکرم ......گلگلpaez2012.persianblog.ir گلگل

زیتا ملکی

راست می‌گن خب! تا می‌تونی تو این یه ماه استراحت مطلق بغلت، از این شانه به شانه.

fatemeh

مادر شدن ترسناکه... لذت بخش... همیشه لذت ها ترسناکن...